تبلیغات
علمی-آموزشی_تفریحی - وفای به عهد......بخونید
علمی-آموزشی_تفریحی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید:((آیا سردت نیست؟)) نگهبان پیر گفت:((چرا ای پادشاه ولی لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت:((من الآن داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.))
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.اما پادشاه به محض ورود به قصر وعده اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده ی پیرمرد را درحوالی قصر پیدا کردند؛درحالیکه در کنارش با خطی ناخوانا نوشته شده بود:((ای پادشاه من هرشب با این لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد.......))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 26 شهریور 1394
جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:07 ب.ظ
Your method of describing the whole thing in this article is genuinely good, every one be
capable of simply understand it, Thanks a lot.
پنجشنبه 20 خرداد 1395 04:21 ب.ظ
♣♦♥عـــاشــق خـــدآ بــاش تــا خــــدآ هــم به عــــشـــق تــو خـــدایــی کــنـــد...!♥♦♣




سلــآم وبــم آپـــــه خوشــحـــــال میـــشم سر بـــزنـــید........♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی