تبلیغات
علمی-آموزشی_تفریحی - داستان آموزنده
علمی-آموزشی_تفریحی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
دزد باورها

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 مرداد 1394
شنبه 19 فروردین 1396 03:47 ب.ظ
Having read this I believed it was extremely informative.

I appreciate you spending some time and effort to put this
article together. I once again find myself spending a lot of time both reading and leaving comments.
But so what, it was still worth it!
پنجشنبه 22 مرداد 1394 02:28 ب.ظ
از بین تمامی كسانی كه برای دعای باران به بالای تپه ها می روند فقط كسانب كه با خود چتر می برد به خدا ایمان واقعی دارند ممنون نادیا جون واقعا داستان آموزنده ای بود
جمعه 9 مرداد 1394 03:51 ب.ظ
تنها بعضی از مردم باران را حس میکنند .................
بقیه فقط خیس می شوند!!!
(باب مارلی)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی